زندگی بدون روزهای بد نمی‌شود

عزیزم
این روزهایم دو قِسْم شده‌اند، یا به تو فکر می‌کنم یا در خواب با تو ملاقات دارم، قبل‌ترها ساعتم هزار و چند دقیقه را نشان می‌داد و این روزها هیچ‌چیز جز نام تو در آن نیست و هر بار که به آن نگاه می‌کنم می‌بینم که تو هستی اما دور، آنقدر دوری که شاید سال‌ها با تو فاصله داشته باشم و در این حال انقدر نزدیکی که فکر می‌کنم شاید درون من تنیده شدی.

عزیزم
«زندگی بدون روزهای بد نمی‌شود» باور کن که این تمام زندگی‌ایست که ما خود برای خودمان انتخاب کرده‌ایم، باور کن که من انتخاب کرده‌ام که تمام فکر و ذهنم تو باشی، باور کن که تو انتخاب کردی در وجود من رسوخ کنی، من به این دوست داشتن‌های یک طرفه و این‌ها اعتقادی ندارم، چرا که شنیده‌ام انسان انسانی را دوست دارد که او هم دوستش بدارد، این ناخودآگاه است، درست مثل هاله‌هایی که می‌گویند دور انسان است و چشم بینا نمی‌بینتشان، این هم همان گونه هست.

عزیزم
«این روزهای بد» هم روزی پرواز خواهند کرد و رفت، آن روز شاید تو باشی و من نباشم، شاید من باشم و زبانم لال و قلمم خرد، تو نباشی؛ آن روز هم روز پایان ما نیست، آن روز هم نه تو تمام می‌شوی و نه من، آن روز اگر به آسمان خیره شدی و ماه را دیدی یادت بیفتد که تو زیباتر هستی، اگر دختری را دیدی که زیبا بود بدان که از نظر من در برابر تو هیچ است، نه اینکه کسی زیبا نباشد، زیبایی در جهان باید وجود داشته باشد تا تو به چشم من بیایی و این زیبایی وجود دارد، زیبایی تو حتی در من است و این چیزیست که من انتخاب کردم و تو خواسته‌ای که من انتخاب کنم.

عزیزم
اگر بخواهم صادق باشم، روزهای بد هم انتخاب ماست، روزهای بد هم انتخابیست تا بتوانیم روزهای زیبا را قدر بدانیم، چه یک روز باشند، چه چند ماه، اما این را بدان که بعضی روزهای بد شاید هیچ وقت پایانی نداشته باشند و بشوند جزئی از ما، جزئی از تیره‌ترین بخش وجودی ما که هیچ‌گاه رد تمیزی نگیرند و روشنی‌ای درشان ایجاد نشود.

تو نور زندگی من هستی، والله قسم.

۲ دقیقه مطالعه

Leave a comment

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *