باغ چای
دو سه ساعت هم نیست که خشک شدهام. پریروز، یکهو افتادم در چای، پایم گیر کرد به یک لوله؛ البت که سرد بود، نگران نباش، آنقدر سرد که مجبور شدم هودی و کاپشن را با هم بپوشم. باران هم طوری بود که نمیشد به آن روز بارانی بگویم، فقط بود و آن لا لو ها […]