photo_۲۰۲۶-۰۷-۰۸_۲۳-۰۹-۰۸

اپیزود پنجم:‌ لحظه اول

تا حالا تصادف کردی؟ با کله خوردی تو دیوار؟ تا حالا با مشت زدن توی کله‌ت؟ توی اپیزود پنج‌ام از بین کلمات به یه نوع ویژه از تصادف یعنی عشق می‌پردازیم و از تجربه‌ی زیسته‌مون درباره عشق صحبت می‌کنیم.

اپیزود پنجم:‌ لحظه اول

photo_۲۰۲۴-۰۷-۰۴_۱۹-۱۵-۰۷

گرمتر.

عزیزم!امروز روزی بود که خرمای زرد، کم‌کمک رنگ میگیرد و سیاه می‌شود، روزی بود که اگر بستنی از دست بچه‌ای می‌فتاد، قبل از اینکه به زمین برسد، آب که سهل است، بخار می‌شد! حالا در همین وادی هم تخم کلمات، شروع کرده‌اند به جیلیز ویلیز و تلاش برای بیرون پریدن از ماهیتابه‌ی مغز؛ برای همین […]

photo_۲۰۲۴-۰۵-۲۷_۱۴-۵۱-۳۲

طاقِ طاقت

طاقتم که طاق می‌شود پناه می‌برم به نوشتن از دست افکار عجیب. مثل الانی که تصمیم گرفته‌ام با مترو بروم خانه و این دو سه پاراگراف را بنویسم. بلا نسبت شما، انگار هیرو گربه‌ی محل از روبرویی‌ام خوش‌بوتر است؛ مضخرف است، هر چقدر هم تلاش کنی، از یک‌یک و نیم‌متری، بویش را نفهمی، نمی‌شود؛ حتا […]

photo_۲۰۲۶-۰۷-۰۸_۲۲-۳۸-۵۰

خرما پزون

امروز هوا شده ۴۰ درجه. رسیدیم به خرما پزون. صبح که بیدار شدم آفتاب تند و سوزان چیره شده بود روی همه چیز. حتا روی بال کبوترهایی که آمده بودند تخمشان را رها کنند توی تراس اتاقم. سه تا بودند. کِمی و جیمی را میشناختم اما سومی‌شان را نه. معمولن احساس خوشی با کبوترها دارم. […]

photo_۲۰۲۴-۰۷-۱۳_۰۰-۴۸-۱۷

اپیزود چهارم: سر منشاء

چیزی که از زندگی مشخصه اینه که ما با هم خیلی تفاوت داریم توی هر یک روز ۸ میلیارد تجربه‌ی جدید و کاملن یونیک ساخته میشه. توی اپیزود چهارم بین کلمات از عشق، سرمنشا عشق، انواع عشق و تفاوت‌ها صحبت می‌کنیم و در نهایت، یه نامه از نادر ابراهیمی می‌خونیم. با من همراه باشید با […]

اپیزود چهارم: سر منشاء