photo_۲۰۲۳-۱۲-۰۸_۰۹-۱۳-۴۱

چوب شل!

تقریبن حوالی ۱۲ شب شده، کودک درونم بد اخلاق و عصبی، داره لگد میزنه و در و دیوار رو چنگ میندازه؛ فریاد میزنه که لامصب، یه چیزی بگو، یه چیزی بنویس! اما بالغ بیرونم نوشتنش نمی‌آید، انگار هنوز اول ابتدایی را تمام نکرده باشد، الفبا هم بلد نیست، هر را از بر تشخیص نمی‌دهد. کلن […]

photo_۲۰۲۶-۰۱-۰۴_۲۲-۳۵-۳۷

هفتم جولای

عزیزم!امروز دوباره یکی از فرازمینی‌ها کله‌اش را کوباند به پشت جمجمه‌ام. تا حالا صدها بار این اتفاق افتاده است. تقصیر من هم نیست. یک‌جایی خوانده‌ بودم که فرازمینی‌ها وجود ندارند، البت که اوایل خودم هم نبودنشان را قبول داشتم، تا جایی که اولین بار چنین اتفاقی برایم افتاد و از شدت ضربه به جلو پرتاب […]

photo_۲۰۲۴-۱۲-۱۳_۱۵-۲۱-۲۵

صدها صفحه‌ی نخوانده!

قبلن وقتی می‌رفتم کتاب بخرم بیشتر بین قفسه‌ها می‌گشتم و دنبال کتاب‌هایی می‌گشتم که توی قدم اول اسم و جلدشون من رو جذب کنه، نه دنبال نویسنده‌ی خاصی بودم و نه دنبال شنیدنِ تجربه‌ای از دیگران، معمولن هم منجر می‌شد به خوندن چند صفحه از کتاب و جلوگیری از ادامه‌ی اتلاف وقت؛ البت که این […]

photo_۲۰۲۶-۰۷-۰۸_۲۳-۰۶-۰۴

نیم فاصله: رفتن

توی تایپ کردن ما یه چیزی داریم به اسم نیم‌فاصله!یه فاصله‌ی کامل نیست، ولی کلمات رو درست از هم جدا میکنه. من هم توی بین کلمات میخوام یه نیم‌اپیزود داشته باشم و بهش بگم نیم‌فاصله! این نیم‌اپیزود رو اسمش رو میزارم نیم‌فاصله‌ی رفتن که یه متن از بلاگ حمید سلیمی هست، امیدوارم دوستش داشته باشین.

نیم فاصله: رفتن