طاقِ طاقت
طاقتم که طاق میشود پناه میبرم به نوشتن از دست افکار عجیب. مثل الانی که تصمیم گرفتهام با مترو بروم خانه و این دو سه پاراگراف را بنویسم. بلا نسبت شما، انگار هیرو گربهی محل از روبروییام خوشبوتر است؛ مضخرف است، هر چقدر هم تلاش کنی، از یکیک و نیممتری، بویش را نفهمی، نمیشود؛ حتا […]